دسته بندی محصولات

صبر کن! کجا می خوای بری؟
قبل از اینکه بری از کد تخفیف Fara10
برای 10% تخفیف خرید استفاده کن

قبل از اینکه بری از کد تخفیف Fara10
برای 10% تخفیف خرید استفاده کن

در دنیای واقعی، تصمیم گیری اغلب با چالش انتخاب بهترین گزینه از میان مجموعه ای از گزینه ها همراه است، که هر کدام مزایا و معایب خاص خود را دارند. در بسیاری از این سناریوها، با تصمیم گیری های چندهدفه روبرو هستیم، جایی که باید به طور همزمان چندین هدف (گاهی متضاد) را در نظر بگیریم و راه حلی پیدا کنیم که به بهترین وجه به آنها دست یابد.
برخلاف روش های سنتی تصمیم گیری چند معیاره (MCDM) که صرفاً به رتبه بندی گزینه ها می پردازند، برنامه ریزی آرمانی (Goal Programming) ابزاری قدرتمند برای یافتن راه حل های بهینه در این گونه مسائل ارائه می دهد.

در این مقاله، به بررسی جامع مفاهیم کلیدی، مزایا، مراحل، کاربردها و نکات کلیدی در برنامه ریزی آرمانی می پردازیم. همچنین، به منظور درک عمیق تر این موضوع، سوالات متداول و پیشنهادات کاربردی در انتهای مقاله ارائه خواهد شد.
با وجود مزایای فراوان، برنامه ریزی آرمانی نیز محدودیت هایی دارد که باید در نظر گرفته شود:

برنامه ریزی آرمانی در زمینه های مختلف کاربرد دارد، از جمله:

تصمیم گیرنده یا تصمیم گیرندگان به شخص(ها)، سازمان(ها) یا ذینفعان مربوط می شود که مشکل تصمیم مورد بررسی به آنها تعلق دارد.
متغیر تصمیم به عنوان عاملی تعریف می شود که تصمیم گیرنده بر آن کنترل دارد. مجموعه متغیرهای تصمیم به طور کامل مساله را توصیف می کند و تصمیمی را که باید گرفته شود را شکل می دهد. هدف از مدل برنامهریزی آرمانی را میتوان جستجوی همه ترکیبهای ممکن از مقادیر متغیر تصمیم (که به عنوان فضای تصمیمگیری شناخته میشود) به منظور تعیین نقطهای که اهداف و محدودیتهای تصمیمگیرنده را به بهترین شکل برآورده میکند، در نظر گرفت.
معیار واحدی است که با آن می توان خوب بودن هر راه حلی برای یک مسئله تصمیم گیری را سنجید. معیارهای ممکن زیادی وجود دارند که از زمینه های مختلف کاربردی ناشی می شوند، اما برخی از رایج ترین آنها در بالاترین سطح به
یک مساله تصمیم گیری که بیش از یک معیار دارد را به عنوان یک مساله تصمیم گیری چند معیاره (MCDM) یا یاری کننده تصمیم گیری چند معیاره (MCDA) می نامند. فضایی که توسط مجموعه معیارها تشکیل می شود به عنوان فضای معیار شناخته می شود.
مقدار عددی تعیین شده توسط تصمیم گیرنده که نشان دهنده تمایل یا سطح رضایت بخش او با توجه به تابع هدف مورد نظر است. به عنوان مثال، فرض کنید شرکت مایل به حداکثر رساندن سود است که به صورت زیر فرموله شده است:
(1) Max Z = 2×1+3×2
بعلاوه فرض کنید مدیریت می خواهد حداقل 40000 به عنوان سود داشته باشد، پس هدف ذکر شده در بالا الزامی است. -نوشته شده به صورت:
2×1+3×2>=40.000 (2)
در اینجا، 40,000 سطح رضایتمندی با توجه به سود است.
یک تابع هدف همراه با سطح آرزوی آن هدف نامیده می شود. به عنوان مثال، رابطه (1) یک تابع هدف است در حالی که رابطه (2) یک هدف است.
تفاوت بین آنچه در واقع به دست می آوریم و آنچه می خواهیم به آن برسیم. دو نوع انحراف هدف وجود دارد:
به طور کلی اهداف را می توان به سه صورت تعریف کرد:

به طور کلی، برای برنامه ریزی هدف صرف نظر از نوع هدف می توانیم از هر دو انحراف برای هر مورد استفاده کنیم. با این حال، برای دو مورد اول لازم است فقط یکی از انحرافات به حداقل برسد.
در مجموع، حل مسائل برنامهریزی آرمانی میتواند از طریق هشت رویکرد مختلف انجام شود؛ از روشهای ساده وزن‑دهی تا ترکیب پیشرفتهٔ روش حنان با الگوریتمهای تکاملی و یادگیری ماشین. انتخاب رویکرد مناسب بستگی به ویژگیهای خاص مسئله دارد: تعداد اهداف، نوع روابط (خطی یا غیرخطی)، حجم دادهها و محدودیتهای محاسباتی.
در این نوع مسائل سعی میکنیم مجموع وزنی تمام انحرافات نامطلوب را به حداقل برسانیم. در این نوع گفته می شود که هیچ هدفی بر هیچ هدف دیگری تسلط ندارد. با این حال، ممکن است اهمیت متفاوتی برای انحرافات توسط تصمیم گیرندگان داشته باشد. به عنوان مثال، اجازه دهید مسئله برنامه ریزی خطی چندهدفه زیر را در نظر بگیریم :

با فرض اینکه تصمیم گیرنده بخواهد حداقل 40000 سود داشته باشد و هزینه نباید از حد 20000 که به صورت زیر نمایش داده می شود تجاوز کند می تواند به یک مسئله برنامه ریزی آرمانی تبدیل شود.

موارد فوق بیانگر مساله برنامه ریزی آرمانی وزنی غیر اولویت دار است.
فرض کنید در مسئله فوق پس از آگاهی از این واقعیت که سناریوی چندهدفه محدود به چنین راه حلی است که هر دو هدف را به طور همزمان برآورده کند، سپس تصمیم گیرندگان اولویت های هر دو هدف را مشخص می کنند.
فرض کنید در مسئله GP1 هدف اول داشتن اولویت بالاتر است، مثلاً 1، و هدف دوم داشتن اولویت کمتر است، مثلاً P2، یعنی 1 > 2. در این وضعیت، مساله GP1 به صورت زیر نوشته می شود GP2:

موارد فوق بیانگر مساله برنامه ریزی آرمانی رتبه بندی دار (اولویت دار) است.
روش نارایسمهان یک چارچوب ترکیبی است که وزنسازی پویا و تجزیهوتحلیل تراکم شبیه به روش حنان را در یک حلقه بازخوردی ترکیب میکند. این روش برای مسائل برنامهریزی آرمانی که هدفشان یافتن یک راهحل نزدیک به نقطهٔ ایدهآل است، بهویژه وقتی اهداف متضاد و مقیاسهای متفاوت دارند، مفید است.
با اجرای گامهای زیر (تعریف اهداف، وزنسازی پویا، بهروزرسانی وزنها بر پایهٔ تراکم) میتوانید بهسرعت به ناحیهٔ آرمانی همگرا شوید؛ در عین حال میتوانید این چارچوب را با الگوریتمهای تکاملی، بهینهسازی ریاضی یا حتی یادگیری ماشین ترکیب کنید تا عملکرد را بهبود بخشید.
چندی پس از روش نارایسمهان (در این روش جواب یک مساله آرمانی با K آرمان فازی و n م متغیر تصمیم را با استفاده از 2k زیر مساله فرعی برنامه ریزی خطی بدست می آورد که هر زیر مساله دارای 3k محدودیت و n+1 متغیر است).
حنان ثابت کرد که یک مدل برنامه ریزی خطی با 2k محدودیت و n+2k+1 متغیر برای حل مساله برنامه ریزی آرمانی فازی کفایت می کند. حنان مدل مورد خود را به صورت زیر پیشنهاد کرد:

که در آن Δi بازه تحمل است. محدودیت λ + ni + pi ≤1 متضمن آن است که مقدار λ در بازه[0,1] باقی می ماند و با نزدیک شدن λ به یک، میزان انحراف به سمت دستیابی به آرمان iام مینیمم می گردد. حنان برای حالتی که اهداف دارای وزن های متفاوت هستند، مدل زیر را پیشنهاد می کند. حنان برای حالتی که اهداف دارای وزن های متفاوت هستند مدل زیر را پیشنهاد می کند.

که در آن wi درجه اهمیت هر یک از انحرافات نامساعد مربوط به آرمان های فازی است.
دو نوع محدودیت در یک مسئله برنامه ریزی آرمانی وجود دارد: محدودیت های نرم و محدودیت های سخت (یا صلب).
باهریسون الکتریک دو محصول محبوب بین تعمیرکاران خانه، لوسترهای قدیمی و پنکه های سقفی تولید می کند. هم لوسترها و هم پنکه ها به یک فرآیند تولید دو مرحله ای شامل سیم کشی و مونتاژ نیاز دارند.

سیم کشی لوستر حدود 2 ساعت و سیم کشی فن 3 ساعت طول می کشد. مونتاژ نهایی لوستر و فن به ترتیب 6 و 5 ساعت زمان نیاز دارد. قابلیت تولید به گونه ای است که تنها 12 ساعت سیم کشی و 30 ساعت زمان مونتاژ در دسترس است. هزینه تولید هر لوستر 7 دلار و هر پنکه 6 دلارمی باشد. مدیریت هریسون میخواهد با اولویتهای داده شده به اهداف زیر دست یابد:
با استفاده از روش ترسیمی مسئله برنامه ریزی آرمانی وزنی (بدون اولویت) فوق را فرموله و حل می کنیم.
درنظر بگیرید x1 عدد لوستری باشد که در هفته تولید می شود و x2 عدد پنکه سقفی در هفته تولید شود، سپس مساله فوق را می توان به صورت زیر فرمول بندی کرد:

برای حل این مساله، یک محدودیت را در هر گام ترسیم می کنیم که با محدودیتی که بالاترین اولویت را دارد شروع می کنیم.
در این مورد ما با محدودیت سود شروع می کنیم زیرا دارای متغیر d1- با بالاترین اولویت P1 است. توجه داشته باشید که در ترسیم نمودار این محدودیت ها، متغیرهای انحرافی نادیده گرفته می شوند. برای به حداقل رساندن d1-، ناحیه سایهدار منطقه امکان پذیر است.

گام بعدی ترسیم هدف اولویت دوم به حداقل رساندن d2- است. ناحیه زیر خط محدودیت 2×1+3×2=12 مقادیر d2- را نشان می دهد در حالی که ناحیه بالای خط بیانگر d2+ است. برای جلوگیری از کم استفاده شدن از ساعات موجود، از منطقه زیر خط خودداری شود. نمودار زیر منطقه امکان پذیر مشترک هر دو هدف را نشان می دهد.

هدف سوم این است که از زیاده روی در ساعات مونتاژ جلوگیری شود. بنابراین میخواهیم d3+ تا حد امکان به صفر نزدیک شود. این هدف را می توان همانطور که در شکل نشان داده شده است به دست آورد زیرا دارای منطقه امکان پذیر مشترک با دو هدف قبلی است.

هدف چهارم به دنبال به حداقل رساندن d4- است. برای انجام این کار نیاز به حذف ناحیه زیر خط محدودیت x2=7 است که امکان پذیر نیست زیرا اهداف قبلی اولویت بیشتری دارند.
راه حل بهینه باید سه هدف اول را برآورده کند و تا حد ممکن به هدف چهارم نزدیک شود. این نقطه A در نمودار با x1=0 و x2=6 خواهد بود.

با جایگزینی به قیود جواب های زیر را پیدا می کنیم.
d1-=0 , d1+=6, d2-=0, d2+=6, d3-=0, d3+=0, d4-=1, d4+=0
سود 36 دلاری به دست می آید که فراتر از هدف است.
یک مشتری 80000 دلار برای سرمایه گذاری دارد و به عنوان یک استراتژی اولیه، مایل است سبد سرمایه گذاری به دو سهم محدود شود:
| سهام | قیمت/سهم | بازگشت سرمایه در سال/سهم | شاخص ریسک/سهم |
|---|---|---|---|
| نفت آمریکا | 25 دلار | 3 دلار | 0.50 |
| دارایی های هاب | 50 دلار | 5 دلار | 0.25 |
نفت آمریکا که بازدهی 3 دلاری در قیمت سهام 25 دلاری دارد، نرخ بازدهی سالانه 12 درصدی را ارائه می دهد در حالی که دارایی هاب نرخ بازدهی سالانه 10 درصدی را ارائه می دهد. شاخص ریسک هر سهم، 0.50 برای نفت آمریکا و 0.25 برای دارایی هاب، رتبه ای است که نیکولو برای اندازه گیری ریسک نسبی این دو سرمایه گذاری به آن اختصاص داده است.
مقادیر شاخص ریسک بالاتر به معنای ریسک بیشتر است. از این رو، نیکولو نفت آمریکا را سرمایه گذاری پرریسک تری ارزیابی کرد. نیکولو با تعیین حداکثر شاخص ریسک پرتفوی، از قرار دادن بیش از حد پرتفوی در سرمایه گذاری های با ریسک پرهیز می کند.
برای نشان دادن نحوه استفاده از شاخص ریسک هر سهم برای اندازهگیری ریسک کل پرتفوی، فرض کنید که نیکولو پرتفویی را انتخاب میکند که تمام 80000 دلار را در نفت ایالات متحده سرمایهگذاری میکند، سرمایهگذاری ریسک بالاتر اما بازدهی بالاتر. نیکولو می تواند 80000 دلار / 25 دلار = 3200 سهم نفت ایالات متحده را خریداری کند، و پرتفوی دارای شاخص ریسک 3200 (0.50) = 1600 خواهد بود.
برعکس، اگر نیکولو هیچ سهمی از هر یک از سهام خریداری نکند، پرتفوی هیچ ریسکی نخواهد داشت، اما هیچ ریسکی نیز نخواهد داشت و برگشت سرمایه ای نیز شامل حال نمی شود. بنابراین، شاخص ریسک پرتفوی از 0 (کمترین ریسک) تا 1600 (بیشترین ریسک) متغیر است.
مشتری نیکولو مایل است از پرتفوی پرخطر اجتناب کند. بنابراین، سرمایه گذاری همه وجوه در نفت ایالات متحده مطلوب نخواهد بود. با این حال، مشتری موافقت کرد که سطح ریسک قابل قبولی با پرتفوی هایی با حداکثر شاخص کل ریسک 700 یا کمتر مطابقت دارد.
یکی دیگر از اهداف مشتری کسب بازده سالانه حداقل 9000 دلار است. این هدف را می توان با پرتفویی متشکل از 2000 سهم نفت ایالات متحده [با هزینه 2000 (25 دلار) = 50،000 دلار] و 600 سهم دارایی هاب [با هزینه 600 (50 دلار) = 30،000 دلار] محقق کرد.
بازده سالانه در این مورد 2000 (3 دلار) + 600 (5 دلار) = 9000 دلار خواهد بود. البته توجه داشته باشید که شاخص ریسک پرتفوی برای این استراتژی سرمایه گذاری 2000(0.50) + 600(0.25) = 1150 خواهد بود. بنابراین، این پرتفوی به هدف بازده سالانه دست می یابد اما هدف شاخص ریسک پرتفوی را برآورده نمی کند.
فرض کنید که هدف اصلی مشتری محدود کردن ریسک است. یعنی نگه داشتن شاخص ریسک پرتفوی در 700 یا کمتر آنقدر مهم است که مشتری حاضر نیست دستیابی به این هدف را با هر مقدار افزایش بازده سالانه معامله کند. تا زمانی که شاخص ریسک پرتفوی از 700 تجاوز نکند، مشتری به دنبال بهترین بازده ممکن است.
بر اساس این بیانیه اولویت ها، اهداف برای مشکل به شرح زیر است:

پرتفوی هایی که محدودیت سرمایه موجود را برآورده می کند:

پرتفوی هایی که هدف اول را برآورده می کند:

پرتفوی هایی که هدف دوم را برآورده می کند:

بنابراین، راه حل توصیه می کند که: U = 800 سهم H = 1200 سهم را خریداری کنیم.
توجه داشته باشید که هدف سطح اول اولویت یک شاخص ریسک پرتفوی 700 یا کمتر محقق شده است. با این حال، اولویت سطح 2 هدف حداقل بازگشت سالانه 9000 دلار قابل دستیابی نیست. بازده سالانه پرتفوی پیشنهادی 8400 دلار است.
قصد داریم مساله برنامه ریزی آرمانی زیر را با روش حنان حل کنیم. بازه های تحمل : [F1 = [4, 5], F2 = [1, 2

با ساخت مدل ریاضی جواب های زیر به عنوان جواب بهینه با فرض ثابت بودن وزن تعیین می شود:

حال فرض کنید این مساله دارای اوزانی به ترتیب w1=0.6 و w2=0.4 باشد. آنگاه داریم:

AHP u0026#1576;u0026#1585; u0026#1605;u0026#1602;u0026#1575;u0026#1740;u0026#1587;u0026#1607; u0026#1586;u0026#1608;u0026#1580;u0026#1740; u0026#1575;u0026#1607;u0026#1583;u0026#1575;u0026#1601; u0026#1578;u0026#1605;u0026#1585;u0026#1705;u0026#1586; u0026#1583;u0026#1575;u0026#1585;u0026#1583;u0026#1548; u0026#1583;u0026#1585; u0026#1581;u0026#1575;u0026#1604;u0026#1740; u0026#1705;u0026#1607; u0026#1576;u0026#1585;u0026#1606;u0026#1575;u0026#1605;u0026#1607; u0026#1585;u0026#1740;u0026#1586;u0026#1740; u0026#1570;u0026#1585;u0026#1605;u0026#1575;u0026#1606;u0026#1740; u0026#1576;u0026#1607; u0026#1583;u0026#1606;u0026#1576;u0026#1575;u0026#1604; u0026#1740;u0026#1575;u0026#1601;u0026#1578;u0026#1606; u0026#1585;u0026#1575;u0026#1607; u0026#1581;u0026#1604;u0026#1740; u0026#1575;u0026#1587;u0026#1578; u0026#1705;u0026#1607; u0026#1576;u0026#1607; u0026#1576;u0026#1607;u0026#1578;u0026#1585;u0026#1740;u0026#1606; u0026#1608;u0026#1580;u0026#1607; u0026#1576;u0026#1607; u0026#1605;u0026#1580;u0026#1605;u0026#1608;u0026#1593;u0026#1607; u0026#1575;u0026#1740; u0026#1575;u0026#1586; u0026#1575;u0026#1607;u0026#1583;u0026#1575;u0026#1601; u0026#1583;u0026#1587;u0026#1578; u0026#1740;u0026#1575;u0026#1576;u0026#1583;.
u0026#1582;u0026#1740;u0026#1585;u0026#1548; u0026#1576;u0026#1585;u0026#1606;u0026#1575;u0026#1605;u0026#1607; u0026#1585;u0026#1740;u0026#1586;u0026#1740; u0026#1570;u0026#1585;u0026#1605;u0026#1575;u0026#1606;u0026#1740; u0026#1607;u0026#1605;u0026#1740;u0026#1588;u0026#1607; u0026#1585;u0026#1575;u0026#1607; u0026#1581;u0026#1604;u0026#1740; u0026#1576;u0026#1607;u0026#1740;u0026#1606;u0026#1607; u0026#1575;u0026#1585;u0026#1575;u0026#1574;u0026#1607; u0026#1606;u0026#1605;u0026#1740; u0026#1583;u0026#1607;u0026#1583;u0026#1548; u0026#1586;u0026#1740;u0026#1585;u0026#1575; u0026#1605;u0026#1605;u0026#1705;u0026#1606; u0026#1575;u0026#1587;u0026#1578; u0026#1587;u0026#1591;u0026#1608;u0026#1581; u0026#1570;u0026#1585;u0026#1605;u0026#1575;u0026#1606;u0026#1740; u0026#1608; u0026#1575;u0026#1608;u0026#1604;u0026#1608;u0026#1740;u0026#1578; u0026#1607;u0026#1575;u0026#1740; u0026#1578;u0026#1593;u0026#1740;u0026#1740;u0026#1606; u0026#1588;u0026#1583;u0026#1607; u0026#1583;u0026#1602;u0026#1740;u0026#1602; u0026#1606;u0026#1576;u0026#1575;u0026#1588;u0026#1606;u0026#1583;.
u0026#1606;u0026#1585;u0026#1605; u0026#1575;u0026#1601;u0026#1586;u0026#1575;u0026#1585;u0026#1607;u0026#1575;u0026#1740; u0026#1605;u0026#1582;u0026#1578;u0026#1604;u0026#1601;u0026#1740; u0026#1576;u0026#1585;u0026#1575;u0026#1740; u0026#1581;u0026#1604; u0026#1605;u0026#1583;u0026#1604; u0026#1607;u0026#1575;u0026#1740; u0026#1576;u0026#1585;u0026#1606;u0026#1575;u0026#1605;u0026#1607; u0026#1585;u0026#1740;u0026#1586;u0026#1740; u0026#1570;u0026#1585;u0026#1605;u0026#1575;u0026#1606;u0026#1740; u0026#1608;u0026#1580;u0026#1608;u0026#1583; u0026#1583;u0026#1575;u0026#1585;u0026#1583;u0026#1548; u0026#1605;u0026#1575;u0026#1606;u0026#1606;u0026#1583; GAMSu0026#1548; LINGO u0026#1608; MATLAB.
برنامه ریزی آرمانی ابزاری قدرتمند برای تصمیم گیری چندهدفه است که می تواند به مدیران در یافتن بهترین راه حل برای مسائل پیچیده کمک کند. با وجود مزایای فراوان، این روش محدودیت هایی نیز دارد که باید در نظر گرفته شود.