نظریه سازمان چیست و چرا اهمیت دارد؟

نظریه سازمان از دو جنبه اساسی حائز اهمیت است :

  • نظریه سازمان به ما کمك می کند بیندیشیم و دریابیم که چه کسی هستیم و چرا این هستیم که هستیم .
  • نظریه سازمان درباره ما و نحوه تعامل ما با دیگران است

 نظریه سازمان

تعریف نظریه:

واژه ای است که اغلب پیرامون معنای آن آشفتگی فراوانی وجود دارد، زیرا لغتی نسبتاٌ انتزاعی است که غالبا به درستی تعریف نمی شود و لیکن نظریه ها، مفاهیمی انتزاعی را به یکدیگر پیوند می دهند تا پیشامد، ناهمگونی یا عدم رخداد برخی پدیده ها را تبین کنند . به عبارت دیگر نظریه ها به ما کمك میکنند تا درحوادث و رویدادهایی که زندگی ما را تحت تاثیر قرار میدهند مداخله کنیم و بر آنها کنترل داشته باشیم.

کارهایی که نظریه ها انجام میدهند:

  • نظریه ها ابزارهای زبان شناختی و ادراكی هستند كه برآنند تا با نشان دادن جهان به صورت علی، چیزهایی را درباره آن به ما

بگویند مانند رفتار افراد در بسترهای گوناگون اجتماعی در مورد نظریه های علم اجتماعی از جمله نظریه سازمان .

  • نظریه ها ابعادی از دنیا را چیزی از آنچه مورد مطالعه ماست تعریف،طبقه بندی و دسته بندی می کنند .
  • نظریه ها عللی را به صورت روابط علت و معلولی پیشنهاد میکنند که تغییرات پدیده خاصی را بر حسب اثرات کنش یا تغییر در پدیده ای دیگر تبیین میکنند (چرایی و چگونگی)
  • نظریه ها موقعیت ها و بسترهای زمانی را شناسایی میکنند كه این روابط علٌی در آنجا رخ خواهند داد یا نخواهند داد و در نتیجه محدودیت هایی را برای مکانی كه در آنها مصداق دارند را وضع میکنند .
  • نظریه ها براساس تحلیل چیستی، چرایی، چگونگی، زمانی و مکانی می توانند كنش های ما را هدایت كنند .
  • نظریه ها از رفتار و زندگی روز مره ما جدا نیستند در واقع ما اغلب نظریه را به صورت شعور متعارف به كار میگیریم تا به تجارب خود معنا و به كنش های خود جهت بدهیم .
  • نظریه ها مهمند زیرا در آنچه برای افراد رخ میدهد تاثیر دارند

سازمان ها چیستند؟

سازمان، هماهنگی عقلایی فعالیت های، جمعی از افراد برای دستیابی به برخی مقاصد و اهداف معین مشترک، از طریق تقسیم کار یا کار ویژه و نیز سلسله مراتب فرمانرانی و مسئولیت است .

ابعاد مشترک تعریف پارسونز و شاین:

یکی از ابعاد مشترک این دو تعریف این است که سازمان ها به عنوان مجموعه ای از افراد تعریف شده اند که فعالیت های آن ها آگاهانه توسط اعضایشان برای پیگیری مقاصدی مشخص و دستیابی به اغراض یا اهداف مشترک، طرح ریزی هماهنگ و جهت دهی میشود اگر سازمانهای ما و فرایند سازماندهی که صورت میدهیم در پی تحقق اهدافی هستند می توان نتیجه گرفت که نظریه سازمان به دنبال مفهوم سازی، تبیین و در نتیجه جهت دهی اقدامات تا رسیدن به نتایج معین مشترک و مطلوب یا همان اهداف مشترک سازمانی است.

تاثیر سازمان ها بر جامعه بشری: سازمان ها درحال سلطه یافتن بر جامعه بشری اند از این رو نظریه های سازمان به جنبه مهمی از زندگی بشر می پردازند و به طور بالقوه میتوانند پیامد های کاربردی مهمی برای نحوه جهت دهی به زندگی های ما داشته باشند گرچه ممکن است برخی تحت تاثیر عمل سازمان ها مزایایی عایدشان شود چه بسا برخی دیگر متضرر میشوند. سازمان ها هویت های اجتماعی اند که كنش متقابل و جمعی بشری آنها را ایجاد و حفظ میکند از این رو سازمان ها افراد را قادر میسازند تا به اهدافی برسند و نیازهایی را ارضا کنند که دستیابی به آن اهداف صرفاً با تلاش فردی امکان پذیر نیست.

هرمنوتیك دو گانه: به معنای تفسیر مشتق شده است. دانشمندان علم اجتماعی خود ابعادی از دنیای اجتماعی هستند زیرا از یك سو از آن تاثیر می پذیرند و از سوی دیگر نیروهای علی هستند که می توانند روی آن چیزی که در صدد تبیین آن هستند تاثیر گذاشته و

آن را شکل دهند.

رابطه بین نظریه سازمان و عمل مدیریت: نظریه سازمان باید از طریق اعطای قدرت كنترل به مدیران برای تحلیل و تبیین بهتر رویدادها، بهبود اثر بخشی ایشان را نیز متعهد گردد. نظریه سازمان باید چیزی در اختیار مدیران قرار دهد که به آنها کمك کند با استفاده از مداخله های بُرنده تر به قلب ”مسایل” سازمانی که دغدغه آنها را دارند نفوذ کنند .غالباً تمایز آشکاری بین نیازهای مفروض مدیران و کانون توجه به نظریه سازمان که (اغلب از آن با عنوان جریان غالب در نظریه سازمان یاد میشود)ندارند.

مهندسی اجتماعی: پوپر معتقد است هر دانشی در علم اجتماع میتواند سبب پایه گذاری و توسعه چیزی شود که او مهندسی اجتمایی یا social engineering می نامد. طرح ریزی و ساخت نهادهایی، با هدف بازداری كنترل تسریع توسعه های اجتماعی

پیش بینی های فن آورانه: به واسطه آن از طریق آزمون تجربی و چینش تدریجی قطعات کنار هم به انضمام تحلیل انتقادی انسان ها قادر میشوند تا با مداخله به منظور حل مسایل کاربردی روز فرایندهای اجتمایی را باب میلشان دستکاری کنند

جایگزین های انتقادی مدیریت گرایی در نظریه سازمان: این رویکرد صراحتا نظریه سازمان مدیریت گرا را به عنوان یك نظریه کج فهم و غیر اخلاقی رد میکند زیرا این نظریه تنها نگران مسایل گروه اندکی از افراد در سازمان ها ست و در نتیجه ذاتا غیر دموکراتیك است. در عوض نظریه پردازان انتقادی ،هدفشان بر ملا کردن ساختارهای ظلم و بی عدالتی های موجود در سازمان دهی جامعه سرمایه داری است. جامعه ای که مهمترین منتفعینش بر حسب منفعت مالی و منزلت اجتمایی مدیرانی هستند که در بالاترین رده ها قرار دارند.

مکتب فرانکفورت: نظریه انتقادى محصول گروهى از نئومارکسیست هاى آلمانى این مکتب است که از حالت نظریه مارکسیستى به ویژه از گرایش آن به جبرگرایى اقتصادى دل خوشى نداشتند. این نظریه بیشتر از انتقادهایى ساخته شده است که از جنبه هاى گوناگون زندگى اجتماعى و فکری به عمل آمده الهام گرفته و هدف اصلی نظریه « مارکس » است. این نظریه از کار انتقادی نشان دادن روابط قدرت در چارچوب پدیده های فرهنگی است.

انتقادهای عمده مکتب فرانکفورت: انتقاد به نظریه مارکسیستى،انتقادهایى به اثبات گرایى،انتقادهایى از جامعه شناسى،انتقاد از جامعه نوین.

اهداف نظریه انتقادی:

نخست شناخت موقعیت ذهنی برخی افراد یا گروه هایی که از حیث ایدئولوژی تحریف شده است. دوم کاوش نیروهایی که موجب این موقعیت شده اند. سوم نشان دادن اینکه میتوان با آگاهی از این نیروها به نفع فرد یا گروه مستضعف مورد بحث بر نیروها ی یاد شده غلبه نمود.

معرفت شناسی: Epistemology

از نظر عینی گرایان معرفت شناختی، واقعیاتی که وجود خارجی دارند میتوانند و میبایست داور نهایی صدق یا کذب نظریه های ما باشند و میتوانند به عنوان راهنمای عمل مورد استفاده قرار گیرند.

هستی شناسی: Ontology

هستی شناسی به ماهیت پدیده ها و هستی آنها (همان وجود خارجی) میپردازد. هستی شناسی بر پایه هدفی که ماداریم، پرسش هایی را بدین گونه مطرح میکند . آیا واقعا پدیده مورد بررسی ما مستقل از دانایی و ادراکمان وجود دارد؟ یا اینکه آنچه ما معمولا میبینیم و آن را واقعیت میپنداریم پیامد و آفریده همین افعال دانستن و ادراک است؟؟؟

پیش فرضهای واقعیت گرا: بیان میکند پدیده های خارج از ما مستقل از ساختارهای ادراکی و شناختی وجود دارد و منتظر کشف شدن هستند

پیش فرضهای ذهنیت گرا: آنچه که مفروض میکنیم وجود خارجی دارد جایگاه واقعی مستقلی از کنش دانستن ندارد

اثبات گرایی: حقیقت به صورت خارجی وجود دارد و ما میتوانیم به صورت عینی بر آن واقف شویم. به زعم اثبات گرایان اگر نتوانیم مستقیما از طریق جهاز (دستگاه) حسی خود به پدیده ای دست یابیم، اگر نتوان به هیچ وجه آن پدیده را مشاهده کرد، در این صورت جای این سوال باقی است که آیا آن پدیده اصلا وجود دارد یا نه. هر چه را که نتوان مشاهده کرد، محصول خرافه، تعصب، افسانه یا فهم است (مانند اسب بالدار ، بشقاب پرنده ها ، شبح ، روح، دیو، اژدها، یا خدایان) و لاجرم ارتباطی با علم صحیح ندارد

نظر رورتی: این رویکرد به صورت استعاری فرض میکند که در ذهن دانشمند آیینه ای قرار دارد و فقط کافی است این آیینه از نظر روش شناختی صیقل داده شود تا آنچه که وجود خارجی دارد، در دستگاه حسی دانشمند منعکس شود.

اثبات گرایی بنا به دو دلیل برای مدیریت حیاتی است

  • فنونی را برای کنترل دنیا وعده میدهد که انتظار میرود در اختیار مدیران قرار گیرند
  • مادام که مدیران در عمل از دانش علمی بی طرفی استفاده کنند، فعالیت های متعاقب آنان (به عنوان فعالیت های فنی محضی که ریشه در نمودهای عینی واقعیت دارند) با احتمال بیشتری به رسمیت شناخته میشوند.

 تببین نوع یک رفتار از منظر اثبات گرایی:

اقدام متغیر بیرونی یک محرک ایجاد می کند پس علت می شود برای واکنش رفتاری دریافت کننده به آن محرک

تغییر شرایط فیزیکی کار، مانند نور، گرماو… پس علت می شود برای تغییر در سطوح بهره وری

تببین نوع یک رفتار از منظر تفسیرگرایی گرایی:

منطق درونی کنشگر(عقلانیت) که از هنجارها، باورها و ارزش های او که دائما در بسترهای فرهنگی در معرض آنها بوده است اثر می پذیرد باعث می شود کنشگر از تفاسیر ذهنی خاصی برای موقعیت خود در محل کار استفاده کند که باعث می شود وی  مجموعه اقدامات خاصی را که به زعم خود عقلایی هستند برگزیند و به آن ها مبادرت ورزد.

هنجارها و ارزش های غیر رسمی در نحوه تفسیر کارکنان از موقعیت کاریشان (به ویژه در مورد سطوح قابل قبول بهره وری) اثر می گذارند. این انتظارات به عنوان رفتار قابل قبول به دیگران آموزش داده می شوند که باعث می شود سطح بهره وری جامعه پسند رشد نماید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

X
سوالی دارین؟